تبليغاتX
داش احسان

شنبه دوم آبان 1388

یاد آر ز شمع مرده یاد آر




به شهر زیبای هشتم سری بزنید که حرفهای فراوان دارد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داش احسان در 19:7 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

برای خون و ماتیک

خیلی وقت بود که شاعر محبوبم رو فراموش کرده بودم
همش تقصیر افکار سیاست زده خودم بود که شاعری پر از درد دلهای سیاسی رو هم به راحتی فراموش کرده بودم

بگذار شعر ِ ما و تو
                        باشد
تصويرکار ِ چهره‌ي پايان‌پذيرها:
تصويرکار ِ سُرخي‌ لب‌هاي دختران
تصويرکار ِ سُرخي‌ زخم ِ برادران!
و نيز شعر ِ من
يک‌بار لااقل
تصويرکار ِ واقعي چهره‌ي شما
دلقکان
دريوزه‌گان
"شاعران!"

کاملش تو ادامه مطلبه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط داش احسان در 13:21 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

نامه ای به دخترم(رها)

پیش  از خوندن نامه من به دخترم این زمینه رو داشته باشید
سالها پیش زمانی که به رشته تجربی تغغیر رشته دادم  بر خلاف خیلی ها به جای عشق به پزشکی تنها به ژنتیک فکر می کردم و در همان زمانها تحت تاثیر رمانهای تخیلی نیمه علمی داستان تولد موجود تک والدی به نام رها در ذهن من شکل گرفت که حالا به دعوت این خودمم می خواهم یه نامه به دنیای کودکانه اش بنویسم.

سلام خوشگل بابا

خیلی وقت ها دلم برای دیدنت تنگ می شه تو تنها وجودی هستی که  دوست داشتم در کنارم باشی  و همیشه نمره ات از ده ، ده بوده.
هر چند که حالا هم که به دعوت بعضی از دوستان به کودکانه نوشتن دست زدم هنوز تو به دنیا نیومدی و حتی نمی دونم کی می خوای به دنیا بیای. {دنیای عجیبیه گل بابا}

باور کن روزهای زیادی به دختر بچه های ناز و شیطونی که البته هیچ کدومشون به خوشگلی و شیطونی تو بودند نگاه کردم و با خودم گفتم رهای من از همه اینها سر تره...
نمی دونم این نامه به دستت می رسه یا نمی رسه اما امیدوارم وقتی نامه رو می خونی از به دنیا آمدنت خوشحال باشی.
اون روزی که به دنیا اومدی شیرینترین روز بابا بود و دیگه هیچ وقت مثل اون روز تکرار نمی شه.

امضا
بابای رها

 


پی نوشت: بهانه نمی آرم که بد نوشتم اما اگه شما هم جای من باشی و همین الان صحنه ای از یه دعوای قرون وسطی رو با شمشیر و گرز دیده باشی(چیزی عادی تو این شهر خراب شده) مطمئن هستم نمی تونی لطیف بنویسی یا حتی ادامه بدی
نوشته شده توسط داش احسان در 15:13 |  لینک ثابت   •